تبليغات
قرص افزایش قد ناچرال ولت آمریکا
  tanha

.

.

نیا باران زمین جای قشنگی نیست من خود اهل زمینم خوب می دانم که گل در عقد زنبور است ولی پروانه را هم دوست می دارد

بدون موضوع

اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " tanha " قرار دهید و لینک خود را در بخش ارسال لينك قرار دهید تا چنانچه ما را لینک کرده اید به طور خودکار لینک در سایت ما قرار می گیرد .

هر چه مي خواهد دل تنگت بگو




مثلث برمودا , عكس هاي جديد از نيما شاهرخ شاهي و شاهرخ استخري , ايا مي دانيد؟ , رمضان ماه خدا دوباره امد , گفتگويي در خلوت خودم با خداي خودم , كاش اگر گاه كمي لطف به هم مي كرديم مختصر بود ولي صالح و پنهاني بود , زندگيه سنگيه ما , اس ام اس هاي جديد عاشقانه , دنياي از اس ام اس , فال حافظ خوندني , ماشين هاي ديدني و مدل بالا , نوشته هاي عاشقانه , حرفاي عاشقانه , یک پایان تلخ بهتر از تلخیه بی پایان است , سخت تر از همه چیز ,

ایمیل شما...:
ایمیل دوست :

نویسندگان :
» بازدید های امروز: 7
» بازدید های دیروز: 97
» آخرین بروز رسانی : [cb:stat_modify_date]
» بازدید های امسال: 5390
» بازدید های کل: 9095
» کاربران مهمان آنلاین: 1
» کاربران عضو آنلاین: 0
» مجموع کاربران آنلاین: 1
» کل مطالب: 34
» کل اعضاء:2
RSS
عنوان بازديد توسط



تو رو خدا

تو رو خدا نظر بديد@@@CryUndecidedCry


دوستم داری؟؟؟؟
امتیاز به پست: نتیجه: 144 امتیاز توسط:51 نفر
دختر پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت

دختر:آروم تر من ميترسم


پسر:نه داره خوش ميگذره


دختر:اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه


پسر:پس بگو دوستم داري


دختر :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر


پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)


پسر:ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟اذيتم ميکنه


و.....


روزنامه هاي روز بعد: موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت حقيقت اين بود که اول سر پاييني پسر که سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره(براي اخرين بار)

بابا اي ول اخر فيلم هندي ها ولي جداً خيلي قشنگ بود اميدوارم شما هم خوشتون اومده باشه.



کلمات کلیدی :دوست داشتن ,دوستم داری؟؟؟؟,
|
منبع:http://www.mohamadreza70.blogfa.com/ | بازدید از پست:35
.:: نظرات(0) ::.
دیوانگی و عشق
امتیاز به پست: نتیجه: 162 امتیاز توسط:55 نفر

زمان های قديم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود. فضيلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.

ذکاوت گفت بياييد بازی کنيم. مثل قايم باشک!

ديوانگی فرياد زد: آره قبوله من چشم می زارم!

چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند.

ديوانگی چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد: يک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !

همه به دنبال جايی بودند که قايم بشوند.

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.

خيانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.

اصالت به ميان ابر ها رفت.

هوس به مرکز زمين راه افتاد.

دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت٬ به اعماق دريا رفت.

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.

حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق.

آرام آرام همه قايم شده بودند و

ديوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...

اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.

تعجبی هم ندارد. قايم کردن عشق خيلی سخت است.

ديوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزديک می شد٬ که عشق رفت وسط يک دسته گل رز آرام نشت.

ديوانگی فرياد زد: دارم ميام. دارم ميام ...

همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود.

بعد هم نظافت را يافت. خلاصه نوبت به ديگران رسيد. اما از عشق خبری نبود.

ديوانگی ديگر خسته شده بود که حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.

ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.

صدای ناله ای بلند شد.

عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد٬ دست هايش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.

شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.

ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت

حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نيست دوست من٬ تو ديگه نميتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يار من باش.

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.

و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...

نظرت چیه؟



کلمات کلیدی :دیوانگی و عشق,دیوانگی و عشق,
|
منبع:http://www.mehran-71.blogfa.com/ | بازدید از پست:51
.:: نظرات(1) ::.
ببین عشق واقعی هم هست
امتیاز به پست: نتیجه: 203 امتیاز توسط:67 نفر
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
 
 
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
 

 دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
 
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
 
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…


کلمات کلیدی :عاشق,ببین عشق واقعی هم هست ,
|
منبع:http://www.mehran-71.blogfa.com/ | بازدید از پست:60
.:: نظرات(1) ::.
جلسه عشق
امتیاز به پست: نتیجه: 158 امتیاز توسط:54 نفر

در جلسه امتحان عشق من مانده ام و یک برگه سفید
یک دنیا حرف نا گفتنی و یک بغل تنهایی
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شنود
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچک هوس سرسره بازی می کند
و برگه سفید !!!!!!!!عاشقانه قطره را به آغوش میکشد
عشق تو ناگفتنی است
در برگه ام کنار آن قطره
یک قلب کوچک می کشم
وقت تمام است برگه ها بالا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



برچسب هاجلسه عشق,
|
منبع:جلسه عشق | بازدید از پست:49
.:: نظرات(2) ::.
قول می دم فراموش بشی
امتیاز به پست: نتیجه: 174 امتیاز توسط:65 نفر

گفتم فراموشت کنم ،شاید ز یادم بروی، شاید ندارد ،باید فراموشت کنم
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم؟/ من می توانم می شود،آرام تلقین میکنم/حالم نه اصلا خوب نیست/ تا بعد بهتر می شود/فکری برای این دل غمگین میکنم/ من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین/ خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم /کم کم ز یادم می روی این روزگار رو رسم اوست /این جمله را با تلخی اش صد بار تحسین می کنم

نیا باران....!زمین جای قشنگی نیست من خود اهل زمینم خوب می دانم که گل در عقد زنبور است ولی پروانه را هم دوست می دارد
در نهان به کسانی فکر می کنیم که دوستمان ندارند و در اشکار از کسانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این باشد دلیل تنهایمان

بگذشتی ام غم تونگذشت مرا حقا که غمت از تو وفا دار تر است

تو گفتی دوsتت دارم و من به خیابان رفتم .فضای اتاق برای پرواز کافی نبود

امدنت را خوب یادم نیست////////بی صدا آمدی بی انکه من بدانم//// و بی اجازه ماندی بی انکه من بخواهم///////اما اکنون با ذره ذره وجودم//////ماندنت را تمنا می کنم//////ای مهمان ناخوانده در قلبم بمان /////ماندنت را سخت دوست دارم/////

برو با یارت عزیزم رها کن این تن منو الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم اما یه قول بهم بده یارتو تنهاش نذاری که مثل من اسیر بشه آوراه از خونه بشه

شاید آن روز که سهراب سپهری نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید این طور می نوشت هر گلی باشی چه گل میخک چه سوسن چه گل یاس زندگی اجبار است.***********

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم ،پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم.یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم موقع پر پر شدنش ساز و نوایی نکنیم،یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند،طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

تو اسمون از یه ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری نیست پس هر وقت اسمون دلت ابری شد با دنیا نجنگ فقط اوج بگیر

عشق یعنی::
گم شدن در کوی دوست....
هرچه در دل آرزوست
یک تبسم یک نگاه تکیه گاه و جان پناه
یک تیمم یک نماز



کلمات کلیدی :کااااااااااش؟؟؟؟؟؟؟؟,قول می دم فراموش بشی,
|
منبع:قول می دم فراموش بشی | بازدید از پست:23
.:: نظرات(0) ::.
چرا این طوری شدی
امتیاز به پست: نتیجه: 182 امتیاز توسط:61 نفر

دیگر مرا به معجز دعوت نمی کنی
با من ز درد حادثه صحبت نمی کنی

دیریست پشت پنجره ماندم که رد شوی
اما تو مدتی است اجابت نمی کنی

قولی که داده ای به من از یاد برده ای
گفتی ز باغ پنجره حجرت نمی کنی

بیمار عشق توست پرستوی روح من
از این مریض خسته عیادت نمی کنی

باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست
گر چه تو هیچ خرج صداقت نمی کنی

یکبار از مسیر نگاهم عبور کن
آنقدر دور گشته که فرصت نمی کنی

گل های باغ خاطره در حال مردنند
به یاس های تشنه محبت نمی کنی

رفتی بدون انکه خداحافظی کنی
دیگر به قاب پنجره دقت نمی کنی

امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت
این سیب را برای چه قسمت نمی کنی

یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام
این کلبه را دوباره مرمت نمی کنی

زیبای قرارمان همه جا هر زمان که شد
گرچه تو هیچ وقت رعایت نمی کنی



کلمات کلیدی :نه تو خودت نیستی!!!,چرا این طوری شدی,
|
منبع:چرا این طوری شدی | بازدید از پست:31
.:: نظرات(0) ::.
دنیای بیهوده
امتیاز به پست: نتیجه: 166 امتیاز توسط:53 نفر

چرا دنیا پره از حادثه های وارونه
 عاشق کسی می شی که عاشقی نمی دونه

من به دنبال تو و تو دنبال کس دیگه
هیچکدوم از ما دوتا به اون یکی راست نمی گه

من واسه چشمای نازنین تو یک دیونم /
 من دوست دارم ولی علتشو نمی دونم/

حالا که می خوای بری بذار نگاهت بکنم /
چون می خوام یه بار دیگه این دلو ساکت بکنم/

یه چیزی فقط بذار واسه روز تولدت/
هدیه مو بیارمو بازم بدم دست خودت/

ادما فکر می کنن شاعرا خیلی غم دارن /
کاش فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن /

عاشق کسی می شن که عاشقاش فراوونه/
بین انتخاب عشقش عمریه که حیرونه/

اونی رو که دوست داری چرا تو رو دوست نداره /
 شایدم دوست داره ولی به روش نمی یاره/

 ولی نه اینا مال نداشتن لیاقته /
 اگه حرفم می زنه با تو فقط یه عادته/

 نکنه جمله هاشو پای محبت بذاری/
بهتره حرفاشو به حساب عادت بذاری/

از خودش نمی شنوی اگه یه روز بخواد بره /
وقتی می پرسی ازش میگه اره مسافره/

 ولی تو شب میشینی که باز اونو دعا کنی /
یا واسه سلامت اون نذراتو ادا کنی/

چه قدر بین دلا و حرفای ما فاصله س /
چشامون می خنده اما دلامون بی حوصله س

دوست نداشتن هم و یه جوری پنهون می کنیم /
 نمی دونیم که داریم یه قلبو ویرون می کنیم/

کاش بیایم ابروی مجنونو اینقدر نبریم /
دیگه منت نذاریم وقتی که نازی می خریم /

عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله
  اگه حتی بینمون باشه یه دنیا فاصله/

مهم اینه که چقدر دوسش داری فقط همین /
اگه لازم بشه آبرو رو بنداز رو زمین/چرا دنیا پره از حادثه های وارونه
 عاشق کسی می شی که عاشقی نمی دونه

من به دنبال تو و تو دنبال کس دیگه
هیچکدوم از ما دوتا به اون یکی راست نمی گه

من واسه چشمای نازنین تو یک دیونم /
 من دوست دارم ولی علتشو نمی دونم/

حالا که می خوای بری بذار نگاهت بکنم /
چون می خوام یه بار دیگه این دلو ساکت بکنم/

یه چیزی فقط بذار واسه روز تولدت/
هدیه مو بیارمو بازم بدم دست خودت/

ادما فکر می کنن شاعرا خیلی غم دارن /
کاش فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن /

عاشق کسی می شن که عاشقاش فراوونه/
بین انتخاب عشقش عمریه که حیرونه/

اونی رو که دوست داری چرا تو رو دوست نداره /
 شایدم دوست داره ولی به روش نمی یاره/

 ولی نه اینا مال نداشتن لیاقته /
 اگه حرفم می زنه با تو فقط یه عادته/

 نکنه جمله هاشو پای محبت بذاری/
بهتره حرفاشو به حساب عادت بذاری/

از خودش نمی شنوی اگه یه روز بخواد بره /
وقتی می پرسی ازش میگه اره مسافره/

 ولی تو شب میشینی که باز اونو دعا کنی /
یا واسه سلامت اون نذراتو ادا کنی/

چه قدر بین دلا و حرفای ما فاصله س /
چشامون می خنده اما دلامون بی حوصله س

دوست نداشتن هم و یه جوری پنهون می کنیم /
 نمی دونیم که داریم یه قلبو ویرون می کنیم/

کاش بیایم ابروی مجنونو اینقدر نبریم /
دیگه منت نذاریم وقتی که نازی می خریم /

عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله
  اگه حتی بینمون باشه یه دنیا فاصله/

مهم اینه که چقدر دوسش داری فقط همین /
اگه لازم بشه آبرو رو بنداز رو زمین/

برگای زردو روزای اول فصل پاییز/
بذار اون بشکنه و دلت رو برگا بریزه


برگای زردو روزای اول فصل پاییز/
بذار اون بشکنه و دلت رو برگا بریزه



کلمات کلیدی :اونم مثل همه رفت,دنیای بیهوده,
|
منبع:دنیای بیهوده | بازدید از پست:24
.:: نظرات(0) ::.
سخت تر ازهمه
امتیاز به پست: نتیجه: 201 امتیاز توسط:67 نفر


اری من گناه کار بودم گناه من تو بودی نامهربانی ها بهانه بود

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی ببینی دیگه دوستش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای اشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا

خیلی سخته اون کسی که اومدو کردت دیونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

خیلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه

خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره

خیلی سخته تا یه روزی حرفای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ اخرت شه

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه

خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
به خدا کم غصه ای نیست چند روزی تو رو ندیدن

خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی

خیلی سخته که بدونی واسه چیزی نگرانی
از خودت بپرسی یعنی می شه اون بره زمانی

خیلی سخته توی پاییز با غریبی اشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه

خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشن توی دستای هر دوتاشون

خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت

خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمره واسه تو نمی نویسه

خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دوتا پرستو نباشه هیچ اختلافی

خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا برسی اون جا ببینی روز شد دوباره

خیلی سخته که من و تو همیشه با هم بمونیم
انقد عاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم  



کلمات کلیدی :سخت تر از همه چیز,سخت تر ازهمه,
|
منبع:سخت تر ازهمه | بازدید از پست:27
.:: نظرات(0) ::.
اون بدون من رفت
امتیاز به پست: نتیجه: 179 امتیاز توسط:64 نفر


بدون من تنها رفت و حال من تنها تر از او دارم

دور می شوم

شنیدم می خوای بری باز منو تنها بذاری

هر چی یاد و خاطرست  پشت دلت جا بذاری

 

شنیدم گفتی نگاهش واسه چشمام عادیه

هر چیز حدی داره محبتاش زیادیه

 

شنیدم یه مدتی می خوای ازم دوری کنی

اینه رسمش که با این دیوونه اینجوری کنی

 

شنیدم همین روزا بازم می خوای بری سفر

بسلامت !عزیزم اما همینجوری بی خبر

 

شنیدم خسته شدی از بازیای سرنوشت

نکنه اینبار دیگه بی من می خوای بری بهشت

 

شنیدم خسته شدی از بازیای سرنوشت

نکنه اینبار دیگه بی من می خوای بری بهشت

 

شنیدم گفتی که سرنوشتمون دست خداست

اما تو خوب می دونی حسابت از همه جداست

 

شنیدم گفتی باید برم سراغ زندگیم

حرف تو یعنی بسوزم تو غم اوارگیم

 

شنیدم گفتی با اینکه خیلی چیز یادم داده

نمی دونم چی شده که از چش من افتادم

 

شاید تموم این شنیدنیها شایعه ست

از تو اما نمی پرسم گفته باشی،فاجعه ست



برچسب هااون بدون من رفت,
|
منبع:تنها رفت | بازدید از پست:31
.:: نظرات(0) ::.
اخرش همون شد که می ترسیدم بشه
امتیاز به پست: نتیجه: 150 امتیاز توسط:50 نفر

اخرش همون شد که از اولش می ترسیدم بیاد سرم

دیدی اخرش منو گذاشت و رفت

از زمین قلبمو بر نداشتو رفت

 

دیدی اخرش منو دیونه کرد

واسه رفتن همینو بهونه کرد

 

دیدی اون وعده هایی که رنگی بود

تمومش فقط واسه قشنگی بود

 

دیدی اون که دلمو بهش دادم

رفتو از چشمای نازش افتادم

 

دیدی اونی که می گفت مال منه

دم اخر نیومد سر بزنه

 

دیدی خط زد اسممو از دفترش

رفت و اسفند نزدم دور سرش

 

دیدی اون نخواست برم به بدرقش

دیدی که باختم توی مسابقش

 

دیدی مهربونیا رو زد کنار  

رفت و چشمامو گذاشت تو انتظار

 

دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت

گفت شاید ببینمت توی بهشت

 

دیدی بی خبر گذاشت و رفت سفر

گفت بذار بمونه چشم اون به در

 

دیدی افتاد اسم من سر زبون

همشون گفتن به اون نامهربون

 

دیدی که دعاهام مستجاب نشد

اخرم دلش واسم کباب نشد

 

دیدی لا اقل نزد به پنجره

که بهم خبر بده می خواد بره

 

دیدی رفت بدون هیچ سرو صدا

ولی من سپردمش دست خدا

 

دیدی بی خدافظی روونه شد

دل من وقتی شنید دیوونه شد 

 

دیدی قولاشو گذاشت تو چمدون

که دیگه نمونه از  اونا نشون

 

دیدی با دل اینو در میون نذاشت

رفت و از خاطره ها نشون نذاشت

 

دیدی آخرش منو نظر زدن

تو سر این دل در به در زدن

 

دیدی اخرش منو تنها گذاشت

تشنه رو تو حسرت دریا گذاششت

 

یعنی رفته اون جا اشیان کنه

یا می خواسته منو امتحان کنه

 

دیدی حتی اون نگفت می ره کجا

چه بده رسمای روزگار ما

 

دیدی خواستمش ولی منو نخواست

اینم از بازیای دنیای ماست

 

حالا چند روزیه که بدون اون

چشم من خیره شده به اسمون

 

امون از عاشقیای چن روزه

که فقط یکی تو شعرش می سوزه

 

چه کنم خدا پشیمونش کنه

یا که مثل من پریشونش کنه

 

رفت و دیگه نمی یاد به شهر ما

بهتره بسپرمش دست خدا



کلمات کلیدی :یک پایان تلخ بهتر از تلخیه بی پایان است,اخرش همون شد که می ترسیدم بشه,
|
منبع:اخرش همون شد که می ترسیدم بشه | بازدید از پست:39
.:: نظرات(0) ::.
صفحات سایت: 1 | 2 | 3 | 4 |


مطالب پیشین این وب سایت


.:: Design By : wWw.Theme-Designer.Com ::.